ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
10
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
كردهايم كه اگر گوينده مثلا پيغمبر باشد به كلمه « فرمود » و به آن اكتفا مىكنيم و معلوم است در محاوره و مذاكره اشخاص مختلف فقط پيغمبر بوده كه اين صفت لازمه آن بزرگوار است . در ترجمه تحت اللفظى قرآن مثل گاهى دچار يك تعبير معقد و حتى الامكان از سوء ادب احتراز مىكنيم . مثلا « حليم » كه صفت خداوند است در تراجم فارسى قرآن در قديم و حديث لفظ بردبار آمده و اين لفظ كه مركب از برد و بار است مخالف ادب دينى و حتى ادب عادى مىباشد و ما در تبديل آن بلفظ ديگر ديگرى كوشيديم و در بعضى عبارات عين « بردبار » را براى مزيد تفهيم باز ميان دو هلال آوردهايم تا دانسته شود كه وصف مخالف لفظ جلالت است و لفظ جلاله اصطلاح علماء و ادباء براى نام خداوند است كه غالبا بجاى اللّه گفته و نوشته مىشود ولى تمام مترجمين قرآن به فارسى متوجه نقص اين وصف و سوء ادب خود نشدهاند هر چند اين قبيل وصف در اين كتاب بندرت آمده ولى اشاره به آن ضرورت دارد و اين اشاره براى دفاع از تكلف خود در انشاء است . يكى ديگر تكرار افعال است و اين هم براى حفظ اصل موضوع است و گر نه مىتوان چند جمله را بيك فعل يا رابط بست . ديگر ترجمه اشعار است كه بسيار مشكل مىباشد خود شعر در ادب عرب يك نحو بلاغت و ظرافت و لطافت معنى و ابتكار مضمون است ولى اگر در فارسى ترجمه شود فاقد اين مزايا مىگردد نه تنها ترجمه به فارسى بلكه ادب هر قومى به زبان قوم ديگر همين عيب و نقص را دارد كه اگر مثلا ابيات شعرى در عربى حائز نهايت بلاغت باشد در ترجمه به زبان ديگر فاقد آن مىگردد و هر قدر هم گفته شود اين اشعار شاهكار ادب است ادراك نمىشود و اين عيب در ترجمه و نقل نيست بلكه در تفاوت قرايح و افهام و چگونگى استعاره است . مثلا خيام مىگويد : ديديم كه بر كنگرهاش فاخته * مىخواند و همى گفت كه كو كو كو كو اين لفظ كو كه به فارسى بمعنى كجا آمده و صوت آن پرنده است در هيچ زبانى